کتاب اسب نقره طلایی از م بولاتف
یکی بود یکی نبود پیرمردی سه پسر داشت پسر کوچک تر را همه ایوالشکای احمق صدا می کردند. یک وقتی پیر مرد گندم کاشت و محصول زیادی از آن سبز شد ولی یک کسی دائم گندم را پامال و لگد کوب می کرد. تا اینکه پیرمرد به پسرانش گفت بچه های عزیزم هر شب به نوبت از گندم مواظبت کنید و این دزد ها رو بگیرید. شب اول فرا رسید…
اطلاعات فایل
عنوان: اسب نقره طلایی
مولف: م بولاتف
مترجم: اخگر
تعداد صفحه:24
زبان: فارسی
راهنمای خرید:
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.